ارسال شده: 25 خرداد 1390 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

  


در یک مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می کردم و چند سالی بود که مدیر مدرسه شده بودم.

قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.

هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همکاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.

در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:

با خانم… دبیر کلاس دومی ها کار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم.

از او خواستم خودش را معرفی کند. گفت:
من “گاو” هستم ! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.
 

 

تعجب کردم و موضوع را با خانم دبیر که با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، در میان گذاشتم.

یکه خورد و گفت: ممکن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمی فهمم…

از او خواستم پیش پدر دانش آموز یاد شده برود و به وی گفتم:
اصلاً به نظر نمی رسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر می رسد.

خانم دبیر با اکراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز که در گوشه ای از دفتر نشسته بود، رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد: “من گاو هستم!”
- خواهش می کنم، ولی…
- شما بنده را به خوبی می شناسید.
من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید…

دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: آخه، می دونید…
- بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می دهم.
ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان می گذاشتید.
قطعاً من هم می توانستم اندکی به شما کمک کنم.

خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت کردند.
گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترک کرد.
وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم.
در کنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود:
دکتر… عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه… !

 

ارسال شده: 05 خرداد 1390 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

من همون تنهاترینم که دلم رو به عشق تو سپردم
تو همون امید بودنی که به امید تو هنوز نمردم
من همون خیلی دیوونم که همیشه عاشقت میمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو میخونم
من همون خسته ترینم که دیگه طاقت دوریتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دریای دردم که میخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات میخندم
من همون عاشق ترینم که اگه بخوای واست میمیرم
تو همون فرشته نجاتی که یه روز میای و نمیذاری من بمیرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو دیگه هیچی کم ندارم
 
 
ارسال شده: 27 اسفند 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

من قلب کوچولویی دارم؛ خیلی کوچولو؛ خیلی خیلی کوچولو.

 
 

مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند،‌مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می‌کند.
برای همین هم، مدتی ست دارم فکر می‌کنم این قلب کوچولو را به چه کسی باید بدهم؛ یعنی، راستش، چطور بگویم؟‌دلم می‌خواهد تمام تمام این قلب کوچولو را مثل یک خانه قشنگ کوچولو، به کسی بدهم که خیلی خیلی دوستش دارم... یا... نمی‌دانم... کسی که خیلی خوب است، کسی که واقعا حقش است توی قلب خیلی کوچولو و تمیز من خانه داشته باشد.

 
 
 

خب راست می‌گویم دیگر . نه؟
پدرم می‌گوید:‌قلب، مهمان خانه نیست که آدم‌ها بیایند، دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند. قلب، لانه‌ی گنجشک نیست که در بهار ساخته بشود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد...
قلب، راستش نمی‌دانم چیست، اما این را می‌دانم که فقط جای آدم‌های خیلی خیلی خوب است ـ برای همیشه ...
خب... بعد از مدت‌ها که فکر کردم، تصمیم گرفتم قلبم را بدهم به مادرم، تمام قلبم را تمام تمامش را بدهم به مادرم، و این کار را هم کردم...

 
 

اما...

 

اما وقتی به قلبم نگاه کردم، دیدم، با این که مادر خوبم توی قلبم جا گرفته، خیلی هم راحت است، باز هم نصف قلبم خالی مانده...
خب معلوم است. من از اول هم باید عقلم می‌رسید و قلبم را به هر دوتاشان می‌دادم؛ به پدرم و مادرم.
پس، همین کار را کردم.
بعدش می‌دانید چطور شد؟ بله، درست است. نگاه کردم و دیدم که بازهم ، توی قلبم، مقداری جای خالی مانده...

 
 

فورا تصمیم گرفتم آن گوشه‌ی خالی قلبم را بدهم به چند نفر؛ چند نفر که خیلی دوستشان داشتم؛ و این کار را هم کردم:
برادر بزرگم، خواهر کوچکم، پدر بزرگم، مادر بزرگم، یک دایی مهربان و یک عموی خوش اخلاقم را هم توی قلبم جا دادم...
فکر کردم حالا دیگر توی قلبم حسابی شلوغ شده... این همه آدم، توی قلب به این کوچکی، مگر می‌شود؟
اما وقتی نگاه کردم،‌خدا جان! می‌دانید چی دیدم؟

 
 
 

دیدم که همه این آدم‌ها، درست توی نصف قلبم جا گرفته‌اند؛ درست نصف ـ با اینکه خیلی راحت هم ولو شده بودند و می‌گفتند و می‌خندیدند. و هیچ گله‌یی هم از تنگی جا نداشتند....
من وقتی دیدم همه‌ی آدم‌های خوب را دارم توی قلبم جا می‌دهم، سعی کردم این عموی پدرم را هم ببرم توی قلبم و یک گوشه بهش جا بدهم... اما... جا نگرفت... هرچی کردم جا نگرفت... دلم هم سوخت... اما چکار کنم؟ جا نگرفت دیگر. تقصیر من که نیست حتما تقصیر خودش است. یعنی، راستش، هر وقت که خودش هم، با زحمت و فشار، جا می‌گرفت، صندوق بزرگ پول‌هایش بیرون می‌ماند و او، دَوان دَوان از قلبم می‌آمد بیرون تا صندوق را بردارد

ارسال شده: 30 دي 1389 - 1 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

 روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: `حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم`، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.
روز مصاحبه:
جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت: مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.
پیش از انجام مصاحبه گفتم: با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟
خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.
گفتم: چه حربه ای؟
جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.
متن مصاحبه:
 
عبدالله: خودتان را معرفی کنید.
شیطان: فردی هستم از طایفه جن. مسمی به اسم خاص "ابلیس" و مشهور به اسم عام "شیطان"؛ البته اسامی و اوصاف دیگری هم دارم که چندان معروف نیستند نظیر وسواس، خناس، عزازیل، عفریت، شیصبان، حارث، مارد، غوی، رجیم، ابو مره، ابولبین، مذموم، مرید و…(1)
عبدالله: پیشه و شغل شما چیست؟
شیطان: مشاغل فراوانی دارم؛ گاهی مسافر کشم؛ سر دو راهی حق و باطل می ایستم و مسافران را در جاده گمراهی در بست به سفر جهنم می برم. گاهی کشاورزم و بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشانم. گاهی نقاشم؛ رنگ بطلان به چهره حقیقت می زنم و جامه کژی بر قامت راستی می پوشانم. گاهی هم خلبانم؛ با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی چرخ می زنم تا باند مناسب برای فرود بیابم.(2)
عبدالله: دشمنی دیرینه ات با آدمی زاد از کجا سرچشمه می گیرد؟
شیطان: ماجرا از آن روزی شروع شد که صحنه آرای خلقت، دست به کار آفرینش آدم شد.(3) ملائک نه از روی اعتراض که از روی کنجکاوی گفتند: این موجود خاکی که می آفرینی بر روی زمین فسادها خواهد انگیخت و خونهای بسیارخواهد ریخت. اگر قصد تو طاعت بردن است که ما در فرمانبری مطاعیم و اگر مقصود تو تسبیح و تقدیس است که ما پیوسته در این کاریم.(4)
با ما بگو حکمت این کار در چیست؟ او در جواب فرمود:
در این کار رازهاییست سر به مهر؛ من آنچه را که در خشت خام می بینم شما در آینه هم نخواهید دید.(5)
اینچنین بود که خالق به واسطه این مخلوق نو پای دو پا به خود بالید و بر ما فخر فروخت؛ آنگاه فرمانمان داد که: "در مقابل این مخلوق خاکی به خاک سجده فرو افتید!"
تمامی فرشتگان بی درنگ بر آدم سجده بردند.
این فرمان اما بر من بسیار گران آمد؛ چه آنکه من سوابقی درخشان داشتم، تنها 6000 هزار سال(6) (با حساب شما البته صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال دنیا(7))، خالصانه خدای را در آسمانها دوشادوش فرشتگان پرستیده بودم، آنقدر مستغرق در عبادت بودم که فرشتگان گمان می کردند که من نیز چون آنها فرشته ام، من نتوانستم بار این خفت را به دوش کشم. هر چه باشد آفرینش من از آتش بود و خلقت او از خاک، برتری من بر او چون آفتاب روز، روشن بود، من کجا می توانستم بر انسانی خاکزاد سجده برم؟!
آری، آن روز گستاخانه در برابر خالق ایستادم و متکبرانه از این فرمان سر باز زدم.
این شد که از درگاه ربوبی اش رانده شدم. از آن زمان به بعد کینه آدم را سخت به دل گرفتم و هر روز آتش این کینه در دلم شعله ورتر می شود.
عبدالله: این عبادتهای خالصانه که گفتی چگونه ترا از این تکبرورزی باز نداشت؟
شیطان: من به زعم خود از روی خلوص خدای را می پرستیدم حال اینکه از ابتدا شائبه شرک و نفاق در خداپرستی ام راه داشت و این امتحان، شرک و نفاقم را آفتابی کرد.
عبدالله: با چه شیوه و شگردی انسانها را به دام می افکنی؟
شیطان: با روش منحصر به فرد " گام به گام". (8) من به طور معمول کارم را در چند مرحله انجام می دهم؛ نخست از طریق وسوسه های تحریک آمیز خود، افکاری پلید را بر قلب انسان القا می کنم، آنگاه آن اندیشه زشت را نیک جلوه می دهم، سپس در مرحله عمل با تزیینات گوناگون، اشتیاق فرد را برای ارتکاب گناه برمی انگیزم.
این را هم اضافه می کنم که در مقام روش اساساً با حصرگرایی مخالفم؛ بر این باورم که همیشه نمی توان با روشی واحد به صید شکار رفت. وسوسه، تزیین و حتی تسویل، شاید برای اغلب انسانها سودمند افتد، اما حریم دفاعی برخی انسانها گاهی نفوذ ناپذیر است؛ اینجاست که ناگزیرم به حربه های دیگری چون وحی، نسیان و ایجاد فراموشی متوسل شوم.(9) البته هنرمندیهای دیگری هم دارم؛ مثلا در هیأت و قالب اجسام، تمثل و تجسم می یابم و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی و عصیان، سوق، که چه عرض کنم، هل می دهم.(10)
عبدالله: بزرگترین آرزوی شیطان چیست؟
شیطان: گفتن ندارد اما اغوای تمامی آدمییان در همه ادوار و اعصار تنها آرزوییست که در سر می پرورانم.
عبدالله: کدام عمل انسانها بیش از همه تو را خشمگین می کند؟
شیطان: هر چند خوش ندارم از ابرازش اما برخی انسانها برحسب عادت، با سجده های طولانی، مدام مرا آزار می دهند و بینی مرا به خاک مذلت می مالند.
عبدالله: کدام عملشان تو را بیشتر خوشحال می کند؟
شیطان: برای من بسی مسرت بخش است اینکه آدمی پشت سر هم گناه کند و توبه را مدام به تاخیر بیندازد.
عبدالله: عجیبترین عمل انسانها کدام است؟
شیطان : بر سر سفره گناه می نشینند و از هر گناهی لقمه ای بر می گیرند، آنگاه معترضانه بر من خشم می آورند که سفره گناه را تو گستردی.
عجبا! من فقط شما را سوی گناه خواندم؛ شما اما به سوی گناه دویدید، اگر طعم گناه در ذائقه شما شیرین افتاد دیگر چرا مرا مقصر و مسوول این تباهی و گمراهی می انگارید؟!(11)
عبدالله: شاید انسانها پر بیراهه نمی روند که تو را مقصر می دانند؟
شیطان: چنین نیست. رسالت اغواگری را خداوند خود بر دوش من نهاده است؛ پست تبهکاری و اضلال از ناحیه خداوند به من اعطا شده است. او خود فرموده که هر که را از فرزندان آدم می توانم بلغزانم؛ با سواره نظام و پیاده نظام بر آنها بتازم؛ در ثروت و فرزند شریکشان گردم و البته من جز فریب و دروغ نویدشان نخواهم داد.(12)
عبدالله: چه اموری زمینه های نفوذ تو را بیش از پیش فراهم می کنند؟
شیطان: زمینه های نفوذ من البته بی شمارند اما نقطه ضعفها، حساسیت ها، حقارت ها، حسادت ها، رقابت ها، محرومیت ها، عقده ها، شهرت طلبی ها، شهوترانی ها، افزون خواهی ها و... مناسبترین زمینه هایی (بخوانید زمین هایی) هستند که درخت دشمنی و بستر نفوذ مرا بارور می کنند.
عبدالله: اگر اجازه بفرمایید سوال را قدری خصوصی تر کنیم. شما آیا ازدواج هم کرده اید؟
شیطان: آری، من در اوان جوانی با دختری به نام"لهبا" فرزند"روحا" از طائفه جن ازدواج کردم.(13)
عبدالله: این ازدواج ثمره ای هم داشت؟
شیطان: البته که داشت. حاصل این ازدواج فرزندان بی شماری بودند که در وجود آمدند.(14)
عبدالله: سرنوشت آنها چه شد؟
شیطان: در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس (طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم. (15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را بجد می پرستیدم تا اینکه سخن از خلقت و خلافت آدم به میان آمد و در پی نافرمانی ام از آن جمع رانده شدم.
عبدالله: آیا در میان طائفه خود هواخواه و طرفدار هم داری؟
شیطان: نه تنها در میان قبیله خود که در میان انسانها نیز.
عبدالله: متوجه منظور شما نشدم یعنی می فرمایید انسانها هم به سوی تو دست دوستی دراز می کنند؟
شیطان: تعجب کردید؟! آری! عده ای هستند که مرا ارباب و سرپرست خود می انگارند، کارگزاران و خدمتگزارانی وفادار که اهداف شوم و توطئه های پلید مرا بخوبی جامه عمل می پوشانند.(16)
عبدالله: قلمرو فعالیتهای شما تا چه اندازه می تواند باشد؟
شیطان: امور تکوینی از قلمرو نفوذ و سلطه من بیرون است؛ تنها در حوزه امور تشریعی مجال جولان دارم، یعنی اعمالی که بشر از روی اختیار و تکلیف ملزم به انجام آنهاست؛ چه می گویم؛ باید اعتراف کنم که در حوزه تشریع نیز دست من بسته است چرا که فعالیتم منحصر به اندیشه و روان (و نه جسم) آدمی است؛ آن هم در حدود دعوت و اجابت؛ همین و بس.
عبدالله: حرف آخر؟
شیطان (در حالی که چهره اش از شدت خشم برافروخته بود): سوگند یاد می کنم که تا انتقامم را باز نستانم شما آدمیان را لحظه ای آسوده نخواهم گذاشت، پیوسته بر سر راهتان در کمین می نشینم و راهزن راهتان می شوم. اکنون ببینید چگونه راه نجات را بر شما خواهم بست.(17)

 
زیر نویس هاا:
1- صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمینگاه
2- در سوره اعراف آیه 201 می خوانیم: "ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون" ترجمه: هنگامی که اهل تقوی دچار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان بینا می گردند. طائف یعنی طواف کننده؛ گویا شیطان همچون طواف کننده‏اى پیرامون فکر و روح انسان پیوسته گردش مى‏کند تا راهى براى نفوذ بیابد؛ و یاد خدا اکسیری است که ابرهای تیره و تار وسوسه ها ی شیطان را کنار می زند.
3- بقره/30
4- پیشین
5- پیشین
6- نهج البلاغه، خطبه 192، حضرت در این خطبه که به خطبه "قاصعه" مشهور است می فرمایند: شیطان 6000 سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیوی است یا اخروی.
7- از نظر قرآن، هر روز آخرت به اندازه پنجاه هزار سال دنیاست (معارج/3) بنابراین چنانچه سالهای عبادت شیطان اخروی باشد از حاصل ضرب این دو، عدد یاد شده به دست می آید.
8- نور/21
9- انعام/121 و نیز بنگرید : کهف/63
10- در تفسیر آیه 48 از سوره انفال برخی از مفسران قائلند به اینکه شیطان قادر است در قالب اجسام نیز تمثل یابد؛ ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن3، صص 109-108
11- ابراهیم/22
12- اسراء/24
13- تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات سوره حجر در داستان خلقت آدم.
14- پیشین
ارسال شده: 25 دي 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

 واژه های دارای ریشه فرانسوی که در زبان فارسی معمول شده اند و بصورت وامواژه هایی درآمده اند، به فراوان یافت می شوند. دلیل آن شاید به دوران قاجار برگردد که عمده ی روابط ایران و غرب، با فرانسویان بوده است. برخی از این کلمات و معادل فرانسوی آن در زیر فهرست شده اند:
الف
ادکلن(eau de cologne)
اپل (épaule) به معنی شانه
اپیدمی (épidémie)
اتیکت (étiquette)
اشانتیون (échantillon) به معنی نمونه
اشل (échelle) به معنی نردبان
اکران (écran)
اکیپ (équipe)
املت (omelette)
اوٍرت (ouvert) به معنی باز (open).
اورژانس (urgence)
اوریون (oreillons) بیماری اوریون یا گوشک که از oreille که به معنی گوش است آمده است.
ایده (idée)
آباژور (abat-jour)
آبسه (abcès) به معنی چرک و ورم چرکی
آژان (agent)
آژانس (agence)
آسانسور (ascenseur)
آلرژی (allergie)
آمپول (ampoule)
آناناس (ananas)
آنکادر کردن (encadrer)
آوانتاژ (avantage) به معنی فایده و منفعت است.
آوانس (avance) 
ب
باکتری (bactérie)
بالکن (balcon)
بانداژ (bandage)
بلیط (billet) که در زبان فرانسه "بیه" تلفظ می شود
برس (brosse)
بروشور (brochure)
بلوز (blouse)
بن ساله (bon salé) به معنی خوش نمک
بوروکراسی (bureaucratie) که از ریشه bureau به معنی میز و دفتر کار ایجاد شده است.
بوفه (buffet)
بولتن (bulletin)
بیسکویت (biscuit) به معنی دوبار پخته شده bis به معنی دوباره و cuit به معنی پخته شده است!
بیگودی (bigoudis) 
پ
پاپیون (papillon) به معنی پروانه
پاتیناژ (patinage)
پاساژ (passage)
پاندول (pendule)
پانسمان (pansement)
پاویون (pavillon)
پروژه (projet)
پروسه (process)
پلاک (plaque)
پلاکارد (placard) به معنی پوستر و نیز به معنی کابینت است plat به معنی بشقاب یا ظرف مسطح است.
پماد (pommade)
پنس (pinces)
پورتفوی (portefeuille) به معنی کیف اسناد وکیف پول است.
پونز (punaise)
پوئن (point) به معنای امتیاز
پیژامه (pyjama)
پیست (piste)
ت
تابلو (tableau)
تن (ماهی) (thon)
توالت (toilette)
تومور (tumeur)
تیره یا خط تیره (tiret)
تیراژ (tirage) 
 
د
دز (dose)
دوش (douche) فعل se doucher به معنای دوش گرفتن است
دیسک (disque)
دیسکت (disquette) 
 
ر
رادیاتور (radiateur)
رژیم (régime)
رفراندوم (référendum)
رفوزه (refusé)
روبان (ruban)
روب دشامبر (robe de chambre) به معنی لباس خانه
ژ
ژامبون (jambon) از واژه jambe به معنی ساق پا گرفته شده است.
ژانر (genre)
ژست (geste)
ژله (gelée)
ژوپ (jupe) به معنی دامن و minijupe به معنی دامن کوتاه است.
ژورنال (journal) به معنی روزنامه. jour به معنی روز است.
ژیله (gilet) 
 

س
ساتن (satin)
سالن (salon)
سس (sauce)
سنکوپ (Syncope)
سوتین (soutien gorge)
سوژه (sujet) 
 
ش
شاپو (chapeau)
شارلاتان (charlatan)
شاسی (châssis)
شال (châle)
شانس (chance)
شانتاژ (chantage) ریشه آن فعل chanter به معنی آواز خواندن است
شوالیه (chevalier) به معنی اسب سوار و Cheval به معنی اسب است
شوسه (chaussée) به معنی جاده و سواره رو است و chaussure به معنی کفش است.
شوفاژ (chauffage)
شوفر (Chauffeur)
شومینه (cheminée) 
ص
صابون (savon)
صندل (sandale) 
 ط
طلق (talc) 
ف
فابریک (fabrique) به معنی کارخانه
فلش (flèche)
فویل (feuille) به معنی ورقه یا برگه.
 
ک
کاپوت (capot)
کارتابل (cartable) به معنی کیف مدرسه
کاسکت (Casquette)
کافه (café)
کافه گلاسه (café glacé)
کامیون (camion)
کامیونت (camionnette)
کاناپه (canapé)
کتلت (côtelette) از واژه côte به معنی دنده بوجود آمده است.
کراوات (cravate)
کرست (corset)
کریدور (corridor)
کلیه (Collier) به معنی گردن بند و cou به معنی گردن است.
کمدی (comédie)
کنسانتره (concentré)
کنسرو (conserve)
کنسرواتور (conservateur) به معنی نگهبان و محافظ است
کنکور (concours)
کودتا (Coup d'État)
کوران (courant) به معنی جریان بیشتر برای جریان هوا به کار می رود.
کورس (course)
کوسن (coussin) به معنی نازبالش 
گ
گاراژ (garage) از فعل garer به معنی نگهداشتن یا پارک کردن گرفته شده است
گارسون (garçon)
گیشه (guichet) 
 ل
لژ (loge)
لوستر (lustre)
لیسانس (licence) 
م
مامان
مانتو (manteau)
مانکن (mannequin)
مایو (maillot)
مبل (meuble)
مرسی (merci)
مزون (maison) به معنی خانه است
مغازه (magasin) خود در اصل از عربی مخزن.
موزه (musée)
موکت (moquette)
میزانسن (mise en scene)
میلیارد (milliard) 
ن
نایلون (nylon) 
 و
وانیل (vanille)
ویتامین (vitamine)
ویترین (vitrine)
ویراژ (virage)
ویلا (villa) 
ارسال شده: 23 دي 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

کسي که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.

کسي که راست و دروغ براي او يکي است متملق و چاپلوس است.

کسي که پول مي گيرد تا دروغ بگويد دلال است.

کسي که دروغ مي گويد تا پول بگيرد گداست.

کسي که پول مي گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضي است.

کسي که پول مي گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.

کسي که جز راست چيزي نمي گويد بچه است.

کسي که به خودش هم دروغ مي گويد متکبر و خود پسند است.

کسي که دروغ خودش را باور مي کند ابله است.

کسي که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.

کسي که علي رغم ميل باطني خود دروغ مي گويد زن و شوهر است.

کسي که اصلا دروغ نمي گويد مرده است.

کسي که دروغ مي گويد و قسم هم مي خورد بازاري است.

کسي که دروغ مي گويد و خودش هم نمي فهمد پر حرف است.

کسي که مردم سخنان دروغ او را راست مي پندارند سياستمدار است


ارسال شده: 20 دي 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

01) انگلیسی : I Love You
02) پارسی : To ra doost daram
03) ایتالیایی : Ti amo
04) آلمانی : Ich liebe Dich
05) ترکی : Seni Seviyurum
06) فرانسوی : Je t’aime
07) یونانی : S’ayapo
08) اسپانیایی : Te quiero
09) هندی : Mai tumase pyre karati hun
10) عربی : Ana Behibak
11) ایرانی: Man doosat daram
12) ژاپنی: Kimi o ai shiteru
13) یوگوسلاویی: Ya te volim
14)کره ای: Nanun tangshinul sarang hamnida
15) روسیه ای : Ya vas liubliu
16) رومانیایی : Te iu besc
17) ویتنامیی : Em ye^ Ha eh bak
18) سوریه ای : Bhebbek
19) سوئیسی : Ch’ha di ga”rn
20)سوئدی : Jag a”Iskar dig
21) آفریقایی : Ek het jou li
ارسال شده: 18 دي 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

ما دو مسافر بودیم، یکی از شرق و دیگری از غرب.

ما دو مسافر بودیم، من از مشرق مقدس می آمدم و او از مغرب سرد.

او بار شراب داشت، و من ، به جست و جوی شراب آمده بودم.

او شراب فروش بود، و من، مشتری ِ مسلّم ِ مطاع ِ او بودم.

و هردو به یک شهر می رفتیم

و هردو به یک میهمان سرای.

به راستی که ما برای هم بودیم

و برای هم آمده بودیم.

 

******

 

شبانگاه چون خستگی راه دراز، با خفتن نیمروز تمام شد

هر دو به چایخانه رفتیم

و در مقابل هم نشستیم.

به هم نگریستیم

و دانستیم که هر دو بیگانه ای در آن شهریم

و نا آشنای با همه کس.

او را خواندم که با من چای بنوشد

و از شهر و دیار خویش با من سخن بگوید.

نشستیم و چای نوشیدیم

و او قصه ها گفت و از من قصه ها شنید.

و چون بازار سخن گرم شد، پرسیدم: به چه کار آمده ای و

 چرا به دیاری غریب سفر کرده ای؟

و او، شاید شرمگین از شراب فروش بودن خویش گفت که هفت بار

                                                   پوست روباه با خود آورده است.

و من، شاید شرمگین از مشتری شراب بودن در برابر او، که متاعی گرانبها با خود

 آورده بود، گفتم: فیروزه ی مشرقی به بازار آورده ام.

و باز گفتیم و باز شنیدیم.

تا پاسی از آن تیره شب گذشت.

ومن، دلتنگ از نیرنگ، به بستر خویش رفتم و خواب به دیدگانم نیامد تا به گاهِ سحر.

 

******

 

روز دیگر من سراسر شهر را گشتم

و از هزار کس شراب خواستم

و دانستم که در آن دیار هیچ کس شراب نمی فروشد و هیچ کس مشتری شراب نیست.

به هنگام شب، خسته بازگشتم و در چایخانه نشستم.

سر در میان دو دست گرفتم

و گریستم.

بیگانه ی مغربی باز آمد، دلگیر و سر به زیر

و در دبدگان هم حدیث رفته را باز خواندیم.

چای خوردیم و هیچ نگفتیم

و خویشتن خویش را

در حجاب تیره ی تزویر پنهان کردیم.

 

******

 

ما دو مسافر بودیم، یکی از شرق و دیگری از غرب

ما دو مسافر بودیم که گفتنی های خویش نگفتیم.

و اندوهی گران به بار آوردیم.

من به مشرق مقدس بازگشتم

و او، شاید با بار شراب خود سرگردان شهرهای غریب شد.

 

به راستی که ما برای هم آمده بودیم،

و ندانستیم.

 

ارسال شده: 18 دي 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه


 

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟

 

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟

 

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟! گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... گفت: مردم چه می گویند؟

 

مُردم

 

برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟

 

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!.. خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.

 

 

حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟

 

 

مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

 

 

ارسال شده: 17 دي 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

«حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی‌شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی‌دارد و هیچ آفریده‌ای به پای شباهت مخلوقات او نمی‌رسد.
…جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من، تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی‌ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست.
پس هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟
… من کدام یک از نعمت‌های تو را می‌توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟
… خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
…خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آن‌سان که انگار می‌بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‌کنم.
خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانی‌ات به وادی شقاوت و بدبختی‌ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروریز تا آنجا که تأخیر را در تعجیل‌های تو و تعجیل را در تأخیرهای تو نپسندم.
آنچه را که پیش می‌اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند
و آنچه را که بازپس می‌نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.
…پروردگار من!
… من را از هول و هراس‌های دنیا و غم و اندوه‌های آخرت، رهایی ببخش
و من را از شر آنان که در زمین ستم می‌کنند در امان بدار.
…خدایا!
به که واگذارم می‌کنی؟
به سوی که می‌فرستی‌ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛
یا به سوی غریبان و غریبه‌گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می‌خواهند و خواری‌ام را طلب می‌کنند؟
… من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
…ای توشه و توان سختی‌هایم!
ای همدم تنهایی‌هایم!
ای فریادرس غم‌ها و غصه‌هایم!
ای ولی نعمت‌هایم‌!
…ای پشت و پناهم در هجوم بی‌رحم مشکلات!
ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی‌کسی! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی‌انتهای تو!
…تو پناهگاه منی؛
تو کهف منی؛
تو مأمن منی؛
وقتی که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخی‌شان مرا به عجز می‌کشانند و زمین با همه وسعتش، بر من تنگی می‌کند، و…
…اگر نبود رحمت تو، بی‌تردید من از هلاک‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بی‌شک سقوط و نابودی تنها پیش‌روی من می‌شد.
…ای زنده!
ای معنای حیات؛ زمانی که هیچ زنده‌ای در وجود نبوده است.
…ای آنکه:
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدی‌ها و عصیانم، در مقابلش ظاهر شدم.
…ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید؛
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛
…من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدی کردم …
و … اکنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با کوله‌باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی‌رساند
ای آنکه از طاعت خلایق بی‌نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می‌دهد.
…معبود من!
اینک من پیش روی توأم و در میان دست‌های تو.
آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می‌توانم بکنم؟ وقتی که این کوله‌بار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟
…خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛
خدایا!
از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
…ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دینم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن
و از آتش جهنم رهایم ساز.
…خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنایت فرمایی، محرومیت از غیر از آن، زیان ندارد
و اگر عطا نکنی هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
یا رب! یا رب! یا رب!
…خدای من!
این منم و پستی و فرومایگی‌ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می‌سزد و از تو آن …
…چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.
…خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.
…خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام.
…تو که این قدر دلسوز منی! …
…خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده‌ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
…کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.
…خدای من!
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهایی‌ام بخش.
…خدای من!
چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کرده‌ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده….
یا رب! یا رب! یا رب!».

ارسال شده: 17 دي 1389 - 1 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

 

 من باور دارم ...

 

که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.

 

و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

 

من باور دارم ...

 

که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين

 

خاطر او را ببخشيم.

 

 

من باور دارم ...

 

که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين

 

طور است.

 

 

من باور دارم ...

 

که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

 

من باور دارم ...

 

که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

 

من باور دارم ...

 

که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم

 

زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

 

 

من باور دارم ...

 

که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

 

من باور دارم ...

 

که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

 

 

من باور دارم ...

 

که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد،

 

صرفنظر از پيامدهاى آن.

 

 

من باور دارم ...

 

که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما

 

مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

 

 

من باور دارم ...

 

که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد

 

که ظالم و بيرحم باشم.

 

 

من باور دارم ...

 

که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که

 

چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

 

 

من باور دارم ...

 

که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان

 

را ببخشيم.

 

 

من باور دارم ...

 

که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد

 

ايستاد.

 

 

من باور دارم ...

 

که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول

 

آنچه که خواهم شد هستم.

 

 

من باور دارم ...

 

که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير

 

دهد.

 

من باور دارم ...

 


 

که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

 

 

من باور دارم ...

 

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير

 

يابد.

 

 

من باور دارم ...

 

که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به

 

ارمغان نخواهند آورد.

 

 

من باور دارم ...

 

که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

 

 

من باور دارم ...

 

«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست

 

بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند.»

 

و من باور دارم ...

 

که شما بايد اين متن را براى کسانى که بهشان باور داريد بفرستيد. مثل همين کارى که من کردم

ارسال شده: 08 دي 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده  كردند ايرانيان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند

 

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني

آيا مـيدانيد: اوليـن ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان  بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودن

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند

آيا مـيدانيد: اوليـن مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند !

آيا مـيدانيد: اوليـن هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و  هنر ساخته شد

آيا مي دانيد:كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است

آيا مي دانيد: من الان دارم ازتون سئوال میکنم و در حقیقت این کلمات "آیا میدانید" آغاز یک پرسش و سئوال از شماست

آيا مي دانيد:كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد

آيا مي دانيد:كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان  تاج گذاري كرد

آيا مي دانيد:ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي  جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد


ارسال شده: 12 آذر 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 


خانه ما در يك مجتمع آپارتماني 4 طبقه قرار دارد.

و ما تازه به اين جا آمدیم و هنوز خيلي از همسايه‌ها را خوب نمي‌شناسيم.  

در طول چند روزي كه اين همه پله را بالا و پائين رفته بودم يك چيز برايم خيلي عجيب بود.

 هميشه جلوي يكي از خانه‌ها فقط يك لنگه كفش مردانه بود.

يكبار حتي زيرزمين خانه را هم به دنبال لنگه ديگر كفش گشتم اما هيچ اثري از لنگه ديگر آن پيدا نكردم.

 ته دلم يك كم مي‌ترسيدم نكند فكر كنند كار من است!

تا اين كه يك روز كه داشتم براي خريد نان به پائين مي‌رفتم.

مردي را ديدم كه از آن خانه بيرون مي‌آمد. او فقط يك پا داشت.

 

 

 

او با عصا راه مي‌رفت. با ناراحتي از پله‌ها پايين رفتم و در طول راه همه‌اش به فكر آن مرد بودم كه يك پا نداشت.

خيلي دلم برايش مي‌سوخت آن قدر ناراحت و غمگين بودم كه پولم را در راه گم كردم اما وقتي به خانه بازگشتم

 فكري به نظرم رسيد

با خودم گفتم آن مرد حتماً از ديدن اين همه كفش در جلو خانه‌ها ناراحت مي‌شود

بايد كاري مي‌كردم. خيلي فكر كردم تا اين كه فكري به نظرم رسيد.

دوباره برگشتم و يك لنگه از هر كفشي را كه در ساختمان بود برداشتم.

و در زير زمين قايم كردم حالا در جلو خانه‌ها از هر جفت كفش فقط يك لنگه آن بود.

مطمئن شدم كه اگر مرد برگردد ديگر غصه نخواهد خورد. چون همه مردم اين آپارتمان فقط يك پا دارند.

آن شب همه همسايه‌ها بعد از كمي لي لي رفتن از من به پدرم شكايت كردند.

اما از اين كه اين كار را براي مرد يك پا كرده بودم

 خوشحال بودم چون تنها كسي كه از من شكايتي نداشت همان مرد يك پا بود.
_________________


نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.

 

ارسال شده: 11 آذر 1389 - 1 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

گر به خانه‌ی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می‌خواهم ... بدوزمش به سق اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب ف ... می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم ، من هنوز یک انسانم ، من هر روز یک انسانم!

ارسال شده: 11 آذر 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

:

 1. هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظر بمونه...

 2.پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر يک پازل دل جديد براش ساختي هنر کردي

 3. دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل، اين روزا کمتر کسي پيدا مي شه دل اينو داشته باشه که دل ببنده

 

 

ارسال شده: 10 آذر 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه



 



 



 
 

  ♥♥ Love+ Care = Mother ♥♥ 

 

♥♥ Love + Fear = Father ♥♥ 

 

♥♥ Love + Help = Sister  ♥♥ 

 

♥♥ Love +Fight = Brother ♥♥  

 

♥♥ Love + Life = Wife/ Husband ♥♥

 

 

♥♥♥♥ Love +Care +Fear + Help + Fight + Life = Friend ♥♥♥♥

 

 

Send It To Your Best Friends That You Love Them & Care About

ارسال شده: 09 آذر 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

 

دهکده ای در جنوب فرانسه میزبان دو سرباز ایرانی است

.

به گزارش واحد مرکزی خبر از جنوب فرانسه ؛ مردمان این روستا معتقدند دلیل محبوبیت این دو سرباز ایرانی تسلیم نشدن آن ها در برابر امپراطور روم بو

د.

سالخوردگان روستا بر اساس شنیده های خود از پدرانشان می گویند" تلاش های اهالی روستا برای پنهان کردن این دو سرباز نتیجه نداد و فرستادگان امپراطور روم با یافتن این دو ، در جا ، جانشان را

 

گرفتند0

".

تنها اشاره ای که رسانه های فرانسه تاکنون به این ماجرا کرده اند روزنامه فیگارو به تاریخ دوم اوت هزار و نهصد و نود و هشت است که نوشت محبوبیت این دو ایرانی در این روستا به علت نپذیرفتن

 

وعده های امپراطور روم و تسلیم وی نشدن است

.

هر ساله در ششم ژوئیه مراسمی بر سر مزار این دو سرباز ایرانی به نام های ابدون و سنان برگزار می شود. ساکنان روستا معتقدند آبی که از قبرها به بیرون می ریزد اسرار آمیز و مقدس است.

 


ارسال شده: 09 آذر 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 


متولدین فروردین

که به جهان بیاموزید که عشق "معصومیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "اعتماد" است.


متولدین اردیبهشت

که به جهان بیاموزید که عشق "صبر و تحمل" است و از جهان بیاموزید که عشق "بخشش و گذشت" است.

متولدین خرداد

که به جهان بیاموزید که عشق "آگاهی" است و از جهان بیاموزید که عشق "احساس" است.

متولدین تیر

که به جهان بیاموزید که عشق "فداکاری" است و از جهان بیاموزید که عشق "آزادی" است.


متولدین مرداد

که به جهان بیاموزید که عشق "شور و نشاط" است و از جهان بیاموزید که عشق "فروتنی" است.
 
متولدین شهریور

که به جهان بیاموزید که عشق "نیاز" است و از جهان بیاموزید که عشق "کمال" است.


متولدین مهر

که به جهان بیاموزید که عشق "زیبایی" است و از جهان بیاموزید که عشق "هماهنگی" است.
 
متولدین آبان

که به جهان بیاموزید که عشق "هیجان" است و از جهان بیاموزید که عشق "تسلیم شدن" است.


متولدین آذر

که به جهان بیاموزید که عشق "صمیمیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "وفاداری" است.
 
متولدین دی

که به جهان بیاموزید که عشق "عقلانی" است و از جهان بیاموزید که عشق "از خود گذشتگی" است.


متولدین بهمن

که به جهان بیاموزید که عشق "اغماض" است و از جهان بیاموزید که عشق "یگانگی" است.


متولدین اسفند

که به جهان بیاموزید که عشق "رحم و شفقت" است و از جهان بیاموزید که عشق "همه چیز" است.
 
ارسال شده: 09 آذر 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. امیدوارم که برای شما و من مؤثر واقع شود!

 

 

 


 

1)به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

2) با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

3) همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید.

4) وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .

5) وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

6) قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

7) به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

8) هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

9) عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

10) در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

11)مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

12) آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

13) وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟

14) به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

15) وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشد .

16) وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

17) این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

18) اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .

19) وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

20) وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .

21) زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

 

 

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .این پیام را پیش خود نگه ندارید!

حتی اگر خرافاتی نباشید، توصیه های خوب و قدرتمندی لابه لای این خط ها وجود دارد. این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است و تا بحال 10 بار در سرتاسر جهان فرستاده شده است .
 

ارسال شده: 09 آذر 1389 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]
Category: روزانه

 

 
 
اقداماتی وجود دارد که می توان در مواقع فوری و ضروری انجام داد. موبایل شما می تواند یک نجات دهنده زندگی یا یک ابزار فوری برای نجات باشد.
   
1: وضعيت فوق العاده
شماره تلفن وضعيت فوق العاده در كشورهاي جهان 112 است. در ایران نیز اگر شما حتی در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید، موبایل در هر شبکه موجود جستجو می کند تا یک تماس وضعيت فوق العاده برای شما برقرار کند. (پلیس، اورژانس، آتش نشانی یا...) و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می کند. امتحان کنید.
حتی با گوشی بدون سیم کارت نیز میتوانید به شماره 112 زنگ بزنيد.
 

2:آیا تا بحال کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته اید؟
آیا ماشین شما یک دستگاه کنترل از راه دور بدون کلید دارد؟ این وسیله می تواند روزی مفید باشد. یک دلیل خوب برای داشتن یک موبایل: اگر شما کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته باشید،و مثلاً دستگاه کنترل در منزل باشد به موبایل یک نفر در منزل از طریق موبایل خودتان تماس بگیرید. تلفن خود را در حدود فاصله 1 متر از ماشین قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که کلید کنترل درب بازکن ماشین را فشار دهد، و آنرا نزدیک موبایل خود قرار دهد. قفل ماشین شما باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تاثیری ندارد. شما می توانید کیلومترها فاصله داشته باشید، اگر شما بتوانید با کسی که ریموت کنترل ماشین شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما می توانید قفل ماشین خود را باز کنید. باور ندارید امتحان کنید و متعجب شوید . من امتحان کردم 

 
3:چگونه یک موبایل دزدیده شده را غیرفعال کنیم؟
برای چک کردن شماره سریال موبایل خود، کلید های زیر را به ترتیب فشار دهید:
*#06#
 یک کد دیجیتالی  روی صفحه نمایش ظاهر می شود. این شماره مختص دستگاه شما است. این شماره را یادداشت کنید و در جایی امن نگه دارید. هنگامیکه موبایل شما دزدیده می شود، شما می توانید به پشتیبان شبکه خود تماس بگیرید و این کد را به آنها بدهید. سپس آنها قادر خواهند بود دستگاه شما را مسدود کنند، حتی اگر دزدها SIM کارت را عوض کرده باشند. تلفن شما کاملاً غیرقابل استفاده خواهد شد. شما ممکن است نتوانید موبایل خود را بازپس گیرید، اما حداقل می دانید کسیکه آنرا دزدیده است دیگر نمی تواند از آن استفاده کند یا آنرا بفروشد. اگر هر کسی این کار را بکند، دیگر دزدین موبایل هیچ فایده ای نخواهد داشت.
 

4:قدرت باطری مخفی شده
در نظر بگیرید باطری موبایل شما خیلی کم است. برای فعال کردن کلیدهای  #3370* را فشار دهید. موبایل شما با این اندوخته راه اندازي مجدد خواهد شد و موبایل افزایش 50 % در باطری را نشان می دهد. این فضای اندوخته هنگامیکه موبایل خود را شارژ می کنید، خودبه خود شارژ خواهد شد
 
 
کدهای مخفی سیم کارت های اعتباری ایرانسل

 
مدت زمانی است که شرکت ایرانسل ، توانسته است با بهره گیری از شرایط و ویژگی های منحصر به فرد و همچنین ارائه سرویس های قابل رقابت با دو اپراتور دیگر بازار خوبی را در جامعه امروزی موبایل ایران فراهم نماید. همچنین اخیرأ قیمت سیم کارت های اعتباری ایرانسل به ۱۵ هزار تومان کاهش یافته است و با قابلیتهایی که به تنهایی فراهم کرده است همانند MMS و GPRS توانسته است استفاده کنندگان زیادی را جدب کند. اما این سیم کارت های اعتباری نیز در دورن خود ترفندهای مخفی را دارا هستند! فعال سازی پیامگیر ، فعال سازی ذخیره شماره ، حذف همه سرویس ها ، دریافت تنظیمات MMS ، دریافت تنظیمات GPRS ، این موارد هستند که به وسیله کد مخفی که با آنها داده میشود امکان دریافت آنها از طریق گوشی امکان پذیر میباشد.
کافی است در گوشی ای که یک سیم کارت اعتباری ایرانسل در داخل آن قرار دارد ، کدهای زیر را توسط کلیدهای گوشی وارد نمایید:
#۱*۱*۳*۱۴۰* فعال سازی پیامگیر
#۳*۱*۳*۱۴۰* فعال سازی ذخیره شماره تماس گیرنده
#۴*۱*۳*۱۴۰* حذف همه سرویس ها
#۵*۳*۱۴۰* دریافت تنظیمات MMS
*140*3*6# دریافت تنظیمات GPRS
لازم به ذکر است سرویس ذخیره شماره تماس گیرنده شما را قادر می سازد تا بدانید در زمانی که در دسترس نبوده اید، چه کسانی با شما تماس گرفته اند. چنانچه تلفن همراهتان خاموش بوده یا خارج از محدوده پوشش شبکه باشد، کسی که با شما تماس می گیرد، به یک سرویس پیام گیر هدایت می شود که در آنجا شماره این شخص ذخیره می شود. هنگامی که تلفن همراهتان مجدداً در دسترس قرار گیرد، لیستی از تمام شماره هایی که با شما تماس گرفته اند به همراه زمان این تماسها از طریق SMS برای شما ارسال می گردد.این سرویس و سرویس پیام گیر صوتی نمی توانند همزمان فعال باشند. شما تنها می توانید از یکی از دو سرویس ذخیره شماره تماس گیرنده یا پیام گیر صوتی در یک زمان استفاده نمایید.
 
 
 
برقراری تماس مستقیم با یک شماره دایورت شده!
 
همانطور که می‏دانید در گوشی‏های تلفن همراه قابلیتی به نام Divert یا انتقال مکالمه وجود دارد. بدین صورت که هنگامی که خط خود را بر روی شماره‏ای دایورت می‏کنید، از این پس هر تماسی با شما گرفته شود به طور اتوماتیک به شماره مورد نظر تعیین شده منتقل می‏گردد. در نتیجه هیچ کس نمیتواند به طور مستقیم با خط شما تماس بگیرد و گوشی شما هیچ‏گاه زنگ نخواهد خورد. بسیاری افراد از این کار جهت این‏که به هیچ تلفنی پاسخ ندهند و به اصطلاح اطرافیان را بپیچانند استفاده می‏کنند. اما از آنجا که دست بالای دست بسیار است قصد داریم ترفندی جالب را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن می‏توانید به طور مستقیم با خطی که دایورت شده است تماس بگیرید! قطعاً فردی که خط خود را دایورت کرده است شگفت‏زده می‏شود که چطور شما توانسته‏اید با او تماس بگیرید، بدون اینکه تماس‏تان دایورت شود! این ترفند بر روی کلیه گوشی‏هایی که قابلیت دایورت را دارا هستند قابل انجام است.
 
نحوه کار بسیار ساده است.
شما بایستی شماره خودتان را بر روی شماره‏ای که قصد دارید با آن تماس بگیرید دایورت کنید، سپس از خط خودتان با خط خودتان تماس بگیرید!
به همین سادگی و همین پیچیدگی که گفته شد!

جهت فهم بیشتر مثالی می‏زنیم:
فرض کنید شماره شما 09120000000 است. شماره فردی هم که قصد دارید با او تماس بگیرید (که خطش را دایورت کرده است) 09350000000 است.
در گوشی به بخش مربوط به تنظیمات
Divert (در بعضی گوشی‏ها Call Forwarding) بروید.
خط خود را بر روی شماره 09350000000 که شماره فرد مورد نظر است دایورت کنید.
اکنون توسط همین گوشی و همین خط خودتان که اکنون دایورتش کرده‏اید با شماره 09120000000 که شماره خودتان است تماس بگیرید.
با این کار خط طرف مقابل زنگ می‏خورد و شما بوق آزاد می‏شنوید که به منزله برقرای تماس مستقیم با فرد مورد نظر است؛ به این ترتیب از دایورتی که صورت گرفته عبور کرده اید.

این ترفند بر روی کلیه خطوط تلفن همراه اعم از همراه اول، ایرانسل و تالیا تست شده و قابل انجام است.
در پایان دقت کنید پس از برقراری تماس، خط خود را از حالت دایورت خارج کنید.
 
 
بازگردانی سرعت بالای گوشی موبایل
 
همه چیز بسیار طبیعی رخ می‏دهد؛ گوشی تلفن‏ همراه پس از خرید بسیار خوب کار می‏کند، سرعت گوشی بالاست و همه چیز بر وفق مراد است. اما پس از مدتی حس می‏کنید این گوشی آن گوشی قدیم نیست؛ سرعت کار با گوشی افت کرده و برنامه ها با سرعت پایینی باز می‏شوند. تصمیم می‏گیرید که گوشی را فرمت کنید. اما باز هم مشکل حل نمی‏شود! پس علت را باید در چه چیز جستجو کرد؟ در این ترفند قصد داریم به نکته‏ای اشاره کنیم که قطعأ تاکنون به آن فکر نکرده بودید. آری، همه چیز زیر سر کارت حافظه مرموز است!

اگر از گوشی استفاده می‏کنید یک کارت حافظه (
Memory Card) خارجی دارد، یکی از دلایل کند شدن سرعت گوشی می‏تواند مربوط به آن باشد.

همانطور که شما هارددیسک کامپیوتر خود را هر از چند گاهی
Defragment می‏کنید و به اصطلاح آن را سروسامان می‏دهید بایستی از کارت حافظه گوشی خود نیز مراقبت کنید و هر از چندگاهی آن را دفرگ کنید.

جهت انجام عمل
Defragment بر روی کارت حافظه در محیط ویندوز، شما ابتدا بایستی یک دستگاه رم‏ ریدر Ram Reader یا کارت‏خوان تهیه کنید. توسط رم ریدر شما می‏توانید به سادگی کارت حافظه گوشی را در آن قرار دهید  تا یک درایو جدید در کامپیوتر جهت مدیریت فایل‏ها ایجاد شود. اگر کارت حافظه خارجی دارید ولی رم ریدر ندارید پیشنهاد می‏شود حتماً یکی تهیه کنید تا انتقال فایلها به گوشی به سهولت انجام گیرد. قیمت آن نیز ارزان است.
پس از قرار دادن کارت حافظه در رم ریدر و نمایش درایو مربوطه در
My Computer، بر روی درایو ایجاد شده با نام Removable Disk، راست کلیک کنید و Properties را برگزینید.
سپس به تب
Tools بروید.
اکنون بر روی دکمه
Defragment Now کلیک کنید.
در پنجره باز شده با عنوان
DiskDefragmenter بر روی دکمه Defragment کلیک کنید تا عملیات دفرگ آغاز شود.
بسته به حجم کارت حافظه و محتویات آن مدت زمانی طول می‏کشد تا علیات پایان پذیرد.
پس از پایان کار شما می‏توانید با فشردن
View Report گزارشی از نحوه کار را مشاهده کنید.
در پایان کارت حافظه را از رم ریدر جدا کنید و در گوشی قرار دهید.
تفاوت سرعت محسوس است.
از این پس هر از چندگاهی که احساس کردید سرعت گوشی پایین آمده حتماً یکبار کارت حافظه آن را دفرگ کنید.
 
 
روشن کردن گوشی های سونی اریکسون با باتری خالی
 
گوشی های سونی اریکسون قابلیت بسیار جالبی نهفته است که ما را بیشتر به یاد بنزین ذخیره شده در باک ماشین های پیشرفته می اندازد! حتمأ برای شما نیز پیش آمده است که قصد گرفتن تماس یا کار ضروری دیگری با گوشی خود دارید ، اما گوشی شما شارژ ندارد. این موارد راه چاری ای که به ذهن افراد میرسد استفاده از تلفن ثابت یا همگانی و حتی قرض گرفتن گوشی افراد دیگر است. اما اگر گوشی شما سونی اریکسون دست نگاه دارید ، چرا که گوشی شما یک شارژ مخفی نیز در خود ذخیره است که در لحظات اورژانسی فریادرس شما خواهد شد. در این ترفند نحوه روشن کردن گوشی با شارژ خالی را به شما معرفی خواهیم کرد.
 
بدین منظور:
پس از خاموش شدن گوشی و پس از آن که اطمینان پیدا کردید گوشی خالی از شارژ باتری دیگر به روش معمول روشن نخواهد شد  ، کافی است:
کلید
Power گوشی را به مدت ۱۵ ثانیه نگه دارید.
پس از ۱۵ ثانیه خواهید دید که گوشی شما روشن خواهد شد!
حالا میتوانید دکمه را رها کنید.
اکنون گوشی شما روشن شده است و میتوانید یک تا دو تماس کوچک اورژانسی با گوشی خود بگیرید.

این موضوع از ابتکارات شرکت سونی اریکسون است که در مواقع ضروری به کمک استفاده کنندگان این گوشی ها میاید.
 
 
آماده باش ، پیش از زنگ خوردن گوشی و دریافت SMS!
 
در عوالم موبایل بازهای حرفه ای ، دو اصطلاح "تک زدن" و "تک گرفتن" وجود دارد. تک زدن رونق زیادی دارد اما تک گرفتن یک هنر هست که هر کسی از داشتن آن عاجز است! به زبان ساده تر ، شما نیز احتمالأ تاکنون با مزاحم هایی برخورد داشته اید که گاه و بی گاه با زدن تک زنگ آسایش را از شما سلب میکنند. یا شاید دوست داشته باشید هنگامی که شخصی با شما تماس میگیرد ، زودتر از آنکه گوشی شما زنگ بخورد و شماره فرد روی گوشی تان ظاهر شود ، به تماس وی پی ببرید. با ترفندی ساده میتوانید 1 الی 2 ثانیه قبل از زنگ خوردن گوشی تان متوجه شوید که هم اکنون گوشی تان زنگ میخورد و یا SMS دریافت خواهید کرد!

ابتدا لازم به ذکر است این ترفند بر روی سیم کارتهای دارای سرویس
GPRS عمل میکند. در نتیجه در حال حاضر تنها بر روی سیم کارتهای ایرانسل و در آینده ای نزدیک بر روی سیم کارتهای همراه اول قابل اجراست.
همچنین برای انجام این ترفند شما نیازمند گوشی با سیستم عامل سیمبین هستید.

برای اینکار:

از منوی اصلی به مسیر زیر بروید:
Settings > Connection > GPRS
سپس مطمئن شوید گزینه
GPRS Connection بر روی When Available تنظیم شده باشد.

در این صورت شما در زیر قسمت نمایشگر میزان آنتن ، لوگوی کوچکی به شکل حرف
G خواهید داشت (در بعضی گوشی ها حرف E و یک مثلث برعکس).
با فعال بودن این گزینه ، شما از اینترنت استفاده نخواهید کرد ، تنها سرویس
GPRS شما فعال است و طبعأ هزینه ای هم نخواهد داشت.
اما اکنون در صورتی که فردی با شما تماس بگیرد ، چند ثانیه قبل از زنگ خوردن گوشی و همچنین دریافت
SMS ، روی علامت G یک خط کشیده میشود. (در اصل در فاصله بین فشردن دکمه سبز توسط فرستنده و زنگ خوردن در گوشی گیرنده).
به همین سادگی شما زودتر از زنگ خوردن گوشی میتوانید دریابید که به زودی تماس یا پیامکی خواهید داشت.
 
چگونه موبایل شنود می شود؟
 
هر تلفن همراهی دارای یک میکروفون  بسیار حساس است که همواره قابلیت فعال شدن را داراست. فعال کردن این میکروفون نیازی به برقراری تماس با گوشی مزبور و فعال شدن سیم کارت گوشی و یا حتی روشن بودن تلفن همراه ندارد.
 
امروزه یکی از تجارت های پرسود برای شرکت های سازنده تلفن های همراه ، فروش دستگاه های فعال کننده میکروفون های تلفن های همراه و امکانات شنود این میکروفون های فعال شده می باشد.

این دستگاه ها قابلیت هایی به خریداران آنها می دهد که با استفاده از آن می توانند به راحتی ، تلفن همراه شخص مورد نظر خود را به میکروفون مخفی خود تبدیل نموده و کلیه مکالمات وی در محل کار ، منزل و یا حتی در جمع دوستان را  به راحتی شنود نمایند.

البته این دستگاه های شنود تنها توسط شرکت های سازنده تلفن های همراه ، تولید نمی شودو سایر شرکت های تولید کننده نرم افزار های موبایل نیز می توانند در صورت داشتن کد های نفوذ به دستگاه های تلفن های همراه شرکتی خاص(مانند نوکیا) نرم افزار مناسب شنود این نوع تلفن های همراه را تولید نمایند.

البته فعال کردن این نوع سیستم ، عموماً نیاز به نصب نرم افزار مربوطه بر روی تلفن همراه افراد قربانی دارد که این عمل ممکن است از طریق ارسال پیامک ، بلوتوث و ... انجام گیرد.

در صورتی که فرد مهاجم بخواهد از شیوه ارسال پیامک برای نصب این نرم افزار مخفی استفاده نماید ،  پیامکی عمومی مانند تبریک سال نو به طیف وسیعی از مشترکان یک شهر ارسال می کند و مشترکان تلفن های همراه نیز پس از خواندن این پیامک ، فرد مهاجم را در جایگذاری این جاسوس کوچک یاری می رسانند.

با استفاده از این تکنولوژی ، هر تلفن همراه یک جاسوس بالقوه می تواند باشد که حتی در صورت خاموش بودن دستگاه تلفن همراه نیز می تواند بسته به حساسیت میکروفون خود ، امواج صوتی را از شعاعی از محیط خود ، جذب و ارسال نماید.

لازم به ذکر است  که این سیستم جاسوسی ، تنها محدود به شنود مکالمات محیطی نمی شود بلکه این دستگاه ها قادربه دسترسی به  تمامی بخش های تلفن همراه از قبیل یادداشت های شخصی ، پیام های کوتاه ، لیست تماس ها و ... می باشند.

توصیه هایی برای مقابله با این جاسوس :


   1. در صورتی که این سیستم جاسوسی توسط یکی از شرکت های سازنده تلفن همراه (مانند نوکیا) به فرد مهاجم فروخته شود ، عملاً هیچ کاری نمی توان انجام داد جز اینکه به هنگام حضور در جلسات کاری و خصوصی که اطلاعات با ارزشی (مانند اطلاعات مالی) ردوبدل می شود باتری موبایل خود را خارج کرده و فضای کاری را عاری از دستگاه تلفن همراه شرکت مورد نظر نمایید.

   2. حتی الامکان شماره هایی که پیامک های گروهی ارسال می نماید را
Ban نمایید.

   3. پیامک هایی که از افراد ناشناس می رسد و دارای حجمی بیش از یک اس ام اس است را باز نکنید.

   4.
Bluetooth دستگاه موبایل خود را در مواقع غیر ضروری ، در حالت Off قرار دهید.

   5. اطلاعات شخصی و حساس مانند رمز عبور سامانه بانکی ، شماره حساب و ... را در دستگاه تلفن همراه خود ذخیره ننمایید.

   6. در بازه های زمانی کوتاه ، دستگاه تلفن همراه خود را
Format نمایید.

   7. به یاد داشته باشیم که دستگاه های تلفن های همراه نسل قدیم به دلیل قدرت پردازش و فضای حافظه اندک از امنیت به مراتب بالاتری نسبت به تلفن های نسل جدید برخوردار هستند.

   8. توصیه ویژه : "شرکت نوکیا سابقه ای نه چندان درخشان در زمینه حفظ حقوق مشتریان دارد !"
 
 
 
 

« صفحه قبل  |  نمایش نتایج 1-20 از 31  |  صفحه بعد »