ارسال شده در 15:28 بر 03 مرداد 1390
محمد بن میمون می گوید : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خود ببرم .امام رضا(ع) تبسمی كرد و نامه ای نوشت . به مدینه رفتم در حالیكه چشم هایم به دردی مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم . «موفق» غلام امام گفت : سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده . این كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟ عرض كردم یا بن رسول الله، همان گونه كه مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است .
حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد، بر چشمم كشید ، بینایی ام چون سالم ترین زمانش گشت . دستها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم كه بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.

----------------------
-مسندالامام الجواد (ع) ،ص117 ،
- الخرائج والجرائح ،ج1،ص 372
- موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج1، ص235
- اثبات الهداه ، ج3 ،338
- بحارالانوار ، ج 50 ،ص 46
- مدینة المعاجز ،ج 7 ، ص372
- كشف الغمة ،ج2، ص365
- حلیة الابرار،ج4، ص540

منبع:255