ارسال شده: 26 مهر 1390 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]


توصیه مهم: در صورت داشتن وضیعت مزاجی رئوف!! از خواندن این پست صرف نظر کنید!! اگر خوندی و حالتون بد شد نه به حساب بی ادبی ِ من بذار نه با ادبی ِ خودت!!

این روزها هر چی فکر می کنم می بینم خدایی ما ایرانی ها جدای از اینکه همش سرمون تو کار همدیگه هست و مدام داریم ته توی کار این و اون رو در میاریم و در کل کوله باری از معایب رو همینطوری کشون کشون روی کولمون حمل می کنیم و در آخر هم خیلی خوش بینانه فکر می کنیم یه فرهنگ دو هزار و پانصد ساله داریم که با همون مرتب می تونیم توی سر و کله بقیه ملت ها بزنیم و کلی الکی پزش رو بدیدم، یه خصلت خیلی خیلی خوب داریم و اون هم اینه که زمانی که می خوایم توی یه مکان عمومی دماغ محترممون رو بگیریم، انواع و اقسام سر و صداها رو از خودمون در نمیاریم!

اینا مثل ما بینی شون رو نمی گیرن! یعنی یه چیز مشترک با ما ندارن که آدم دلش خوش باشه!! فین کردنشون هم با ما فراق می کنه!! کم مونده دیگه من بالا بیارم!

هوا سرد شده و به همون نسبت هم سرماخوردگی ها و آب ریزش بینی ها زیاد شده. یعنی من نمی دونم کسی به اینا نگفته که مثلا” اگه سرما خوردی و دماغت کیپ شد و حالا همینطور هم هی ازش مخاط!! – یعنی این تیکه رو گفتم که بدونید من مؤدب هستم!!- راه افتاده!!، هیچ دلیل نداره از اعماق وجودت فین کنی!! آروم هم با دستمال دماغت رو پاک کنی در همین حد که آویزن نشه!! کافیه!!

یعنی دیروز استادمون سر کلاس همچین فینی کرد که مو به تن من سیخ شد! یعنی فکر کردم الآنه که چشمش از دماغش بیاد بیرون!!

توی اتوبوس که نشستی مسافرین محترم برای اینکه یه وقت از سکوت خسته نشی، با فین های مداوم، کری اجرا می کنن که باید باشید و ببینید! توی اداره، توی فروشگاه، توی راهرو، توی سینما و …. یعنی هیچ جا نمی تونی این صدا رو نشنوی!!

 

ارسال شده: 26 مهر 1390 - 0 نظر [ نظر ] - 0 بازپیوند [ بازپیوند ]

 

دیشب آقای داداش که  از بیمارستان برگشتند خونه گفتند: فرشته پول ِ بازیافت زباله صد و چهل و شش یورو اومده یه کم  مراقب باش  !!
من: همچین زباله ای براشون تولید کنم که ده برابر ِ این پول رو مجبور باشن هزینه کنن! از دل و دماغشون در میارم!
یعنی با گفتگوی بالا، من ثابت کردم یک عدد ایرانی تمام عیار هستم!

 


راستی بالاخره منشأ بوی غذاهای ایرانی پیدا شد! قبلا گفته بودم که این بوها عجیب کنجکاوی من رو تحریک کرده! البته موضوع فقط کنجکاوی نیست! انگار حضور یک ایرانی یه جورایی دلگرمی هست!

مامان محترمه هنوز یه هفته از اومدنشون نگذشته که، کاشف به عمل آوردن این بوهای مشکوک از کجا میاد! یه خانومی همین طبقه بالای ما، درست بالا سرمون! هستن که بیشتر از ده بار همدیگر رو دیدیم! یعنی تو بگو از چهره این خانوم اگه بشه فهمید ایرانیه! یعنی مو نمی زنه با عربها! من و داداش روی عراقی بودن این خانوم حساب کرده بودیم و اینطور احتمال داده بودیم که با یه آقای آلمانی ازدواج کردن چون اسامی روی زنگ ها به جز ما و اون خانوم یا آقای ایتالیایی، بقیه آلمانی هستن!

القصه! امروز تو آسانسور مامان با همون خانوم برخورد می کنن و … همین دیگه!

فقط می تونم بگم که در حال حاضر من بسیار شرمسارم که به هوای نبودن ایرانی توی این مجتمع! توی راهرو با صدا ی بلند  حرف می زدم !! غافل از اینکه یکی اینجا هست که می فهمه ما چی می گیم!!!